چی بگم از این قند عسلی؟؟؟؟؟
بازم مثل همیشه در اومدم اینجا خب گرفتارم مامانی
چی بگم از قند عسلم الان دقیقا شدی مثل ربات فقط کارای منو باباتو تقلید میکنی خیییییییییییلیییییییییییی شیطون شدی امشب رفته بودیم خونه دایی اکبر خیلی اونجا شیطونی کردی قبلشم رفتیم تو باغ آقا جون
خب پسرم صبح بیدار میشه صبح یعنی ساعت 11.11.5 بعد منو بیدار میکنی با سرو صدا بعدم باباییتو بیدار میکنی خیلی شدید بابایی شدی تا دسشویی هم میخواد بره دنبالش گریه میکنی
دعوات که میکنم منو اخم میکنی گاهی وقتام میزنی منم خندم میگیره دیگه چیکار کنم
خرابکاری هم در حد لالیگا فراوون امشب هم باز رفتی سر کابینت یه قندون دیگه شکستی همش باید جلو چشمم باشی وگر نه یه جا مشغول شیطونی هستی
راستی پسرم حمامو خیلی دوست داره وانتو بر میداری میری جلو حمام میگی بریم آب بیدو یعنی آب بازی مجبورم میبرمت دیگه
پسر خوشگلم همه چی میگه هر چی حرف میزنیم تکرار میکنی حتی کتابم میخونی خلاصه همش میگی پویا کنترلو میاری میگی نو نو یعنی نای نای بعد که برات میارم شروع میکنی به رقصیدن قربونت برم من
دیگه پسرم حسابی بلبل زبونی میکنه فردا چند تا عکس ازت میگیرم اینجا میذارم


چی بگم از این قند عسلی؟؟؟؟؟
